مادر
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٤  

روزرا شب ميرسانم دراميد ديدن سيمای مادر

گل فشان است از محبت چهره  زيبای  مادر

سنگ دل باشم که من صبر دو روزه می کنم

لحظه لحظه می شمارد قلب  پر معنای مادر

می کنم جان را فدای قامت همچون  کمانش

چون که خم شدآن سهی سرو بلندبالای مادر

سرو بود آن قامت وگشته چومجنون سربزير

من  فدای آن سر و آن قامت  و سيمای  مادر

خاک  پايش  طوطيای  چشم  پر اندوه  من

روی  چشم  من  مفخر بود جای  پای مادر

مژه ها را يک به يک ازبيخ و بن من برکنم

تا مبادا از قضاء  لغزد رود  در پای  مادر

گويم  اکنون حرف آخر با  لسان  الکنم

من فدای  گوشه  ابروی  پر معنای  مادر

                                                               ( ميفروش )


کلمات کلیدی: